
به نام آنکه ابر را میگریاند تا گلی را بخنداند.

عشق دلیلی برای وجود اثبات خداست .
با عرض سلام خدمت تمام خواننده های محترم وبلاگ من
این وبلاگ گوشه کوچکی از زندگی عارف هندی (باگوان راجنیش اشو ) است
که سعی کرده ام بتوانم کمی اورا به شما بشناسانم تا اگر خواستید شما هم بتوانید از کتابها او استفاده کنید.
با امید موفقیت .
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 9:38 توسط بهاره
|
عاشق شو...
وگرنه کار جهان سر آید.
بی آنکه درس مقصود را در کار آفرینش خوانده باشی ...
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 9:9 توسط بهاره
|
مردم می گویند عشق کور است
زیرا نمیدانند عشق چیست . من به تو میگویم فقط عشق چشم دارد.
به غیر از عشق همه چیز نا بیناست .

+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 15:4 توسط بهاره
|
فکر کردن فقدان درک است. تو فکر میکنی چون درک نمیکنی. وقتی درک پدید آمد فکر ناپدید میشود.

+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 15:0 توسط بهاره
|
عشق نه در زندگی کسی مداخله میکند و نه اجازه میدهد کسی در زندگی کسی دخالت کند. عشق به دیگران فردیت میبخشد اما فردیت خود را از دست نمی دهد.

+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 15:0 توسط بهاره
|
خداوند را درنحوه بودن خود جستجو کن ...
خدا را با هماهنگی درهستی جستجو کن ...
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:59 توسط بهاره
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:57 توسط بهاره
|
اشو يک نويسنده به معنای رايج کلمه نيست.او تا به حال شخصاً هيچ کتابی ننوشته است.کتابهای منتشر شده به نام اشو که تعداد آنها به بيش از 600 عنوان می رسد,در واقع نسخه برداری ازسخنرانی های وی هستند.حدود 7000 سخنرانی از اشو بر روی نوار کاست و 1700 سخنرانی بر روی نوار ويدئو ضبط شده است.اشو پرفروشترين نويسنده در هند به شمار می رود.سالانه بيش از يک ميليون نسخه از کتابها و نوارهای اشو در هند به فروش می رسد.کتابهای اشو به 19 زبان زندهء دنيا ترجمه شده است.
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:54 توسط بهاره
|
راجنيش چندراموهان در سال 1931 درشهری کوچک به نام کاچوارا در هند مرکزی به دنيا آمد."باگوان"به معنی شخص ملکوتی و مقدس و "شری" به معنای مرشد است.وی در اواخر حياتش نام خود را به اشو تغيير داد.
مذهب والدين او جينيسم بود.اگر چه اشو در تمام طول عمرش خود را به هيچ دين و فرقه مذهبی وابسته نمی دانست.او در تاريخ 21 مارس سال1953 در سن21 سالگی به"سامادهی"(رسیدن به روشن بينی که در آن روح انسان با روح هستی يگانه می گردد.)رسید.راجنيش درجه فوق ليسانس خود را در رشته فلسفه از دانشگاه سوگار اخذ نمود.او به مدت 9سال مشغول به تدريس فلسفه در دانشگاه جبال پور بود و به طور هم زمان،به عنوان يک استاد مذهبی فعاليت ميکرد.او در سال 1966 تدريس را کنار گذاشت و تمام توجهش را به تربيت سانياسینهايش (مريدانش) و همچنين سخنرانی های خود معطوف ساخت.اشو يک آپارتمان در شهر بمبئی داشت که معمولاً در آنجا اشخاص و گروه های کوچک را ملاقات می کرد و به عنوان يک استاد روحانی به راهنمايی دوستدارانش می پرداخت.در سالهای نخستين بيشترين سانياسینهای او را اروپاييان و هنديان تشکيل می دادند.
در سال 1974 اشو به سمت شهر پونا در جنوب بمبئی مهاجرت نمود.گروههای مخالف ادعا می کنند که اين تصميم به دليل افزايش مخالفتهای عمومی در بمبئی بر عليه وی اتخاذ شد.در واقع هدف اشو از اين مهاجرت بنا کردن يک آشرام(محل تدريس)بود تا بتواند محلی بزرگتر و راحتتر که دارای تسهيلات بيشتری جهت تربيت شاگردانش باشد را ايجاد کند.آين آشرام از دو قسمت که در مجاورت هم قرار داشتند و مساحت هر کدام به حدود 24،000متر مربع می رسید تشکيل شده بود و در يکی از مناطق اعيان نشين پونا به نام پارک کوريگون قرار داشت.تخمين زده می شود که حدود 50،000 نفر از غربيانی که درجستجوی روشن بينی به کمک يک استاد روحانی بودند از اين محل ديدن کرده اند.
در سال1979 اشو از هجرتش به عنوان حرکتی جهت حفظ نسل بشر نام برد.او گفته بود"اگر ما نتوانيم در 20 سال آينده انسان نوينی خلق کنيم،انسانيت هيچ آينده ای نخواهد داشت.فقط زمانی می توانيم جلوی خودکشی همگانی را بگيريم که انسان جديدی بيافرينيم."او يکسری آموزشهای روحانی تلفيقی را ارائه کرد که ترکيبی بود از هندوئيسم،جينيسم،ذن،بوديسم،تائويسم،مسیحيت،فلسفه يونان قديم،
بسیاری از عقايد و رسوم مذهبی و فلسفی،روانشناسی،روشهای جديد درمانی مديتيشن و غيره....
در سال 1980 او توسط يک هندوی بنيادگرا در يکی از سخنرانيهای صبحگاهيش با چاقو هدف حمله قرار گرفت.به دليل بی کفايتی پليس اين تروريست تبرئه شد.در سال 1981 او با بی ميلی هندوستان را به دليل درمان بيماری و برخورداری از امکانات پزشکی پيشرفته تر ترک کرد و راهی آمريکا شد.گروهی که همراه او بودند در زمينی به مساحت 26000 کيلومتر مربع در مزرعه "بيگ مادی" در نزديکی آنتولوپ ايالت اريگون که سانياسینهايش به مبلغ 6 ميليون دلار خريداری کرده بودند ساکن شدند.نام اين مزرعه به راجنيش پورام(عصاره راجنيش)تغيير پيدا کرد.يک جاده متروک و کوچک به طول 20 مايل از آنتلوپ تبديل به شهرکی پررونق با 3،000 نفر جمعيت شد.يک باند فرودگاه به طول 4،500 فوت،يک مخزن آب به مساحت 180،000 متر مربع و يک تالار گردهمايی به مساحت 88،000 فوت مربع دائر گرديد.بسیاری از مردم محلی از ايجاد چنين مرکزی در بين خودشان به دليل تفاوتهای دينی و فرهنگی ناراضی بودند.بازتاب اين نارضايتی به صورت ندادن مجوز احداث ساختمان به طرفداران اشو نمود پيدا کرد.تعدادی ساختمان بدون کسب مجوز در مزرعه بر پا شد و هنگامی که مقامات رسمی تصميم به جلوگيری از اين ساخت و سازها گرفتنداداره آنها بوسیله افراد نا معلومی به آتش کشيده شد.زمانی که درخواستهای سانياسینها کراراً از سوی مقامات رد شد تعدادی از آنها به عضويت شورای شهر در آمدند.نام شهرآنتلوپ به شهر راجنيش تغيير کرد.
این خلاصه ای از زندگی چند دهه ای اشو بود.

+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:52 توسط بهاره
|
معرفت حالت بسیار آرامی از بودن است . معرفت دانش نیست اطلاعات هم نیست معرفت وجود درونی توست در حال بیداری هشیاری گوش به زنگی شاهد بودن بودنی پر از نور . پر از نور باش – این حق مسلم و طبیعی توست.
-من زندگی را تایید میکنم . من زندگی را مالکم و دلم میخواهد همگی شما عمیقا قویا و با تمام وجود در زندگی باشید. فقط با یک شرط با هشیاری با گوش به زنگی با شاهد بودن .
-هوش به شهامت فوق العاده ای نیار دارد. هوش به زندگی ماجراجویانه ای نیازمند است. هوش احتیاج دارد که تو همیشه به ناشناخته ها قدم بگذاری به دریای نامکشوف.آنگاه هوش بال و پر میگیرد و صیقل می یابد . هوش فقط زمانی رشد می یابد که هر لحظه با نا شناخته مواجه گردد.
خوب عزیزانم اینم از وب لاگ من امیدروارم که خوشتان بیاد و ازآن
استفاده کنید.
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:48 توسط بهاره
|